مطالب ویژه

» کتاب، داستان، رمان » گلچینی از شعرهای کودکانه قدیمی

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۰۳ - ۱۶:۰۹

 کد خبر: 20035
 99 بازدید

گلچینی از شعرهای کودکانه قدیمی

گلچینی از شعرهای کودکانه قدیمی شعرهای زیبای قدیمی کودکانه شعرهای مناسب برای کودکان در این روزها فراوان هستند اما تازه مادران امروز اغلب متولد اواخر دهه ۵۰ یا اوایل دهه ۶۰ هستند که خاطرات فراوانی با شعرهای کودکانه قدیمی دارند. در این مطلب با چند نمونه از شعر کودکانه قدیمی آشنا می شویم. عینک مادر […]

گلچینی از شعرهای کودکانه قدیمی

شعرهای زیبای قدیمی کودکانهشعرهای مناسب برای کودکان در این روزها فراوان هستند اما تازه مادران امروز اغلب متولد اواخر دهه ۵۰ یا اوایل دهه ۶۰ هستند که خاطرات فراوانی با شعرهای کودکانه قدیمی دارند. در این مطلب با چند نمونه از شعر کودکانه قدیمی آشنا می شویم.

عینک مادر بزرگ
چند روزیه شکسته
انگار یه عالمه غم
توی دلش نشسته
هرجا که میخواد بره
منو صدا میکنه
اونوقت با مهربونی
منو دعا میکنه
خدا کنه که چشماش
دوباره خوب ببینه
چون که دلم نمیخواد
غم تو دلش بشینه

****شعرهای کودکانه قدیمی****


عروسک قشنگم هنوز تو رختخوابه
نمی دونه که بیرون آفتاب داره می تابه
عروسک کوچولو خواب و دیگه رها کن
ببین آفتاب در اومد پاشو چشماتو وا کن
پرنده های روی بوم دارن آواز می خونن
خوب صداشونو گوش کن ببین چه ناز می خونن
به من بگو که وقتی همه جا غرق نوره
با چشمای شیشه ایی دنیای ما چه جوره

****شعر کودکانه****

لی لی، لی لی، حوضک
گنجشکه اومد آب بخوره افتاد تو حوضک
این دوید و درش کرد
این ماچی بر سرش کرد
این نازی بر پرش کرد
این کله گنده اومد
گفتش بده ببینم
تا که دادن ببینه
گنجشکه پرید تو لونه

****شعرهای قدیمی کودکانه****

یک مال من
دو مال تو
سه مال آبجیش
آهای کوفته برنجیش
آهای مادر گنجیش
آهای کفگیر ملاقه
آهای قابلمه داغه
آهای آش رو چراغه
بیا گشنه نباشیم
با هم بخوریم و پاشیم
 

****شعرهای ناب و قدیمی****


دویدمو دویدم
سر کوهی رسیدم
دو تا خاتونو دیدم
یکیش به من آب داد
یکیش به من نون داد
نونو خودم خوردم
آبو دادم به زمین
زمین به من علف داد
علفو دادم به بزی
بزی به من شیر داد
شیرو دادم به نونوا
نونوا به من آتیش داد
آتیشو دادم آهنگر
آهنگر به من قیچی داد
قیچیو دادم به خیاط
خیاط به من عبا داد
عبا رو دادم به بابا
بابا به من خرما داد
یکیشو خوردم تلخ بود
یکیشو خوردم شیرین
بود قصه ما همین بود

شعرهای خاطره انگیز و قدیمی کودکانه

 
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده
تورختخواب مخمل آبیش خوابیده
یه روز مامان رفته بازار اونو خریده
قشنگ تر از عروسکم هیچکس ندیده
عروسک من، چشماتو وا کن
وقتی که شب شد
اون وقت لالا کن
حالا بریم توی حیاط با من بازی کن
توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن

****شعرهای قدیمی مخصوص کودکان****


حاجی لک لک
کجا رفتی؟
-رو بلندی
چی چی خوردی؟
-نون قندی
مال من کو؟
-گربه خورده
اگر گربه رو ببینم
سر دمشو می چینم

****اشعار قدیمی کودکانه****


جوجه جوجه طلایی
نوکت سرخ و حنایی
تخم خود را شکستی
چگونه بیرون جستی؟
گفتا جایم تنگ بود
دیوارش از سنگ بود
نه پنجره نه در داشت
نه کس ز من خبر داشت
گفتم چنین جای تنگ
نیاورد به جز ننگ
به خود دادم یک تکان
مثل رستم پهلوان
تخم خود را شکستم
یکباره بیرون جستم

****شعرهای قدیمی کودکانه****


گل همه رنگش خوبه
بچه زرنگش خوبه
تو کتابها نوشته
تنبلی کار زشته
تنبل همیشه خوابه
جاش توی رختخوابه
پاشو پاشو صداش کن
از رختخواب جداش کن
بشور دست و رویش
شانه بزن به مویش

شعر قدیمی مخصوص کودکان

 
کی بود کی بود؟
یه صابون کوچیک موچیک
گریه می کرد چیلیک چیلیک
غصه می خورد همیشه
می گفت چرا صابون بزرگ نمی شه
هر روز دارم آب می خورم تَر می شم
ولی کوچیک تر می شم
رفتم پیشش نشستم
براش یه خالی بستم
گفتم من هم اون قدیما غول بودم
مثل تو خنگول بودم
کوچیک شدم که با تو بازی کنم
سُرت بدم سُرسُره بازی کنم

منبع بیتوته beytoote.com

برچسب ها : , ,
دسته بندی : کتاب، داستان، رمان , کودکان
ارسال دیدگاه